بچه که بودم وقتی توی کتابای تاریخ مدرسه میخوندیم که پادشاها چه کارایی کردن، مردم چجوری زندگی کردن، چه درگیریا و جنگایی اتفاق افتاده و چقدر قدرت بین آدما و حکومتای مختلف دست به دست شده با خودم میگفتم تادیخ عجب روزایی به خودش دیدهها! چقدر الان زندگی ماها یکنواخت و بی هیجانه! (بچه بودم و غافل از اتفاقاتی که همون موقع هم در جریان بود!) فکر میکردم ما حتما اون بخشی از تاریخ هستیم که بعدا از کتابا حذف خواهیم شد چون اتفاق خاصی توش نیفتاده! یعنی مردم اون دوره چه حسی داشتهن وقتی وسط چنین اتفاقات تاریخ ساز و مهمی زندگی میکردن؟!حالا این روزا همهش به خودم میگم عجب! ما داریم وسط یکی از مهمترین بخشهای تاریخ قرن زندگی میکنیم. جنگهایی که داره توی دنیا اتفاق میفته و جنگهای بزرگتری که به نظر ناگزیره و به زودی پیش میاد! اتفاقات تاریخ وطن خودمون که روز به روز داره عجیبتر و پیچیدهتر میشه و به نظر تازه این فقط یه مقدمه ساده باشه برای اتفاقاتی که توی راهه... . مسائل جدی و واقعا مهمی که نسل ما داره همزمان با بزرگسالیش تجربه میکنه و دیگه نمیتونیم زیر پر و بال مامان باباهامون قایم بشین و باید خودمون با همهشون مواجه بشیم.خلاصه یه وقتایی که حس میکنم واقعا دارم کم میارم سعی میکنم دوربین رو ببرم بالا و از زاویه بالا و دوووور اونچه بر ما میگذره رو ببینم. اینکه ما ناخواسته بخشی از یه کتاب تاریخ قطور هستیم و سعی میکنم حس کنم چقدر هیجان انگیزه!! :)) انگار که وسط یکی از فیلمای ژوراسیک باشی و کل دایناسورای تاریخ دنبالت افتاده باشن و مسابقه گذاشته باشن برای خوردنت!! ترسناکه؟! قطعا! اما یه جور ماجراجویی هم هست و تو سعی میکنی به خودت بگی دختر! من وسط ی
برچسب:
نویسنده: نیکا پارسامنش
تاريخ: شنبه
10 دی
1401 ساعت: 13:42